مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
مشک تو اقیانوس را سیراب خواهد کرد هُرم نفسهایت زمین را آب خواهد کرد دریا برای دیدنت آغـوش وا کـردهست دیوانهات، مرز جنون را جابهجا کردهست خورشیدی و سیارهها دور تو میگردند سلطانی و شاه و گدا دور تو میگردند افـلاک را گـشـتـم، نداری هیچ مانندی یعنی تـمـاشـاییتـرین خـلـق خـداونـدی در آسـمـان کـربـلا زیـبـاتـرین مـاهـی مصداق عبد الصالحی، فـانیّ فی اللهی ای تکـیهگـاه آسـمان، ای حـافـظ پرچم بالاتر از دست تو دستی نیست در عالم "حُر"را نگاه لطف تو مانند عابس کرد در چشم تو نور علی را میتوان حس کرد بـا دیـدنـت دنـیــا زبـانـش بـنـد مـیآیـد روی لـب اربـابمـان لـبـخـنـد مـیآیـد پای تو میریزد خـدا دار و ندارش را حیدر به دستت میسپارد ذوالفقارش را نبض زمین و آسمان در دستهای توست بیشک تمام کهکشانها زیر پای توست باران عـشـقـی! قـبـلـۀ امـواج دریـایـی هرجا که حرفی از جوانمردیست آنجایی در آسمان عـلقـمه پـرواز خـواهی کرد با دستهای خود گرهها باز خواهی کرد با دستهایی که برآنها بوسه زد حیدر با دستهـایی که شـود گهـواره اصغـر مشکی به دوش انداختی، سقا شدی؛ سقا زانـو زدی در پـیـشـگـاه زینب کـبری ای آنکه میگردی به گِرد محمل زینب بـا دیـدنـت آرام مـیگـیــرد دل زیـنـب از پیشگـاهت قـطره، اقیانوس برگشته کی سائلی از کوی تو مأیـوس برگشته دست کریمت عـالمی را بندۀ خود کرد لبهای خشکت آب را شرمندۀ خود کرد |